هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ کُلِّهِ وَ کَفي‏ بِاللَّهِ شَهيداً | سایت در حال تغییرات ظاهری میباشد!


۲۳۴×۶۰
۲۳۴×۶۰

تناقضات یک علی مطهری ….

به گزارش سانتریفیوژ ، در این مطلب تنها به چند نمونه از تناقضات آشکار مواضع مطهری اشاره می شود؛ تناقضاتی که موید عدم ثبات او بر دیدگاه های خود است. شاید در آینده نه چندان دور مبانی فکری این چهره سیاسی بازهم دچار تغییر شود و اظهاراتی در تقابل با کرده امروز خود به زبان بیاورد.

مطهری که در سال ۱۳۷۹ در یک مصاحبه جنجالی با روزنامه کیهان،‌ انتقادات تندی را به خانواده آقای هاشمی وارد کرده بود، امروز همچنان مدعی است: موضع من هیچ تفاوتی با سال ۷۹ نکرده است.

علی مطهری / ۱۳۷۹علی مطهری / ۱۳۸۸

بعد از جنگ و در دوران سازندگی واقعا اشکالات غیرقابل توجیهی به‌وجود آمد که البته همه آنها را نمی‌توان متوجه آقای هاشمی دانست

به عقیده من در دوره سازندگی آزادی بیان به اندازه کافی وجود نداشت و در نتیجه بسیاری از تخلفات مکتوم می‌ماند مثل قتل‌های سیاسی که بعدها معلوم شد کسی از آن خبر نداشت

ورود و دخالت اقوام رییس‌جمهور(هاشمی) در تمام شئون سیاسی و اقتصادی واقعا درست نبود

اینکه اینها بیایند در اکثر مراکز حساس اقتصادی مسلط شوند، این چه دلیل موجهی دارد؟ مثلا در وزارت نفت آنجایی که باید معاملات مهم انجام شود حتما باید از نزدیکان ایشان باشد؟

تا یک حدی این استدلال (استفاده از نزدیکان در برخی پست ها بدلیل اطمینان و اعتماد آقای هاشمی) قابل قبول است. مثلا اینکه پسرشان رییس دفترشان باشد

ولی حالا حتما باید “کیش” هم “دست اینها” باشد؟ وزارت نفت هم “زیر نفوذ اینها” باشد؟ فلان کارخانه خودروسازی هم “مال اینها” باشد و انحصار صادرات فلان محصول “در اختیارشان” باشد؟

اینها هم توجیه امنیتی دارد؟
اینها را که دیگر نمی‌شود براساس مصالح ملی توجیه کرد…

علی مطهری با انتقاد مجدد از سخنان رئیس‌جمهور در مناظره تلویزیونی با میرحسین موسوی که پرسش هایی را درباره ثروت میلیاردی برخی فرزندان آقای هاشمی عنوان کرده بود، مطرح کردن این سخنان در مناظره تلویزیونی را وسیله‌ای برای افزایش آرا خواند

تا زمانی که چیزی در دادگاه صالح اثبات نشده است، نباید آن را به صورت یک امر مسلم از یک رسانه خصوصا رسانه‌ی ملی اعلام کرد

نحوه بیان من فرق می‌کرد!
من گفتم باید اتهاماتی که درباره‌ی فرزندان آقای هاشمی مطرح است روشن شود، اما این اتهامات را به عنوان جرم مسلم بیان نکردم

من گفته بودم به طور کلی فرزندان رئیس جمهور نباید در کارهای بزرگ اقتصادی دخالت کنند چون هر مقدار هم که پاک باشند شایعه برایشان درست می شود

خب، وقتی یک خانواده‌ای اینقدر دست‌شان در امور اقتصادی و قدرت سیاسی باز باشد، کم‌کم جسارت پیدا می‌کنند و متعرض امور مقدس هم می‌شوند. مثلا دختر ایشان به چه مجوزی باید آزاد باشد که احکام اسلام را به راحتی زیر سوال ببرد؟

خب این خانم در آن روزنامه‌ای که داشت خیلی راحت نوشت چرا باید دیه مرد دو برابر زن باشد یا چرا حکم اثر چنین و چنان است؟

اصلا باب حمله به مقدسات از آن موقع باز شد و اینها فسادهایی بود که از آن وقت جان گرفت و در جامعه گسترش پیدا کرد

این سخنان من امور ثابت شده بود چراکه خانم فائزه هاشمی در روزنامه زن به برخی از احکام اسلامی حمله کرده و آنها را زیر سئوال برده بود

این موضوع امر مسلمی بود که حتی خود آقای هاشمی هم از آن ناراحت بودند و با توقیف آن روزنامه موافق بودند . به هر حال صرف اتهام زنی نبود

متن سخنرانی (آقای منتظری) خیلی سخیف بود
بالاخره ایشان به تصریح حضرت امام (ره) صلاحیت کار سیاسی ندارند و حرف‌هایشان هم در این امور اصلا اعتبار ندارد، منظور من این بود که ما نباید جوری با ایشان برخورد کنیم که باعث سوءاستفاده دشمنان و اطرافیان ایشان که انسان‌های ناسالم و ناصالحی هستند، بشود

ما باید بزرگوارانه از کنار برخی کارهای آقای منتظری بگذریم. بالاخره عمر ایشان که عمر نوح نیست، تمام می‌شود! بهتر است سکوت کنیم در برابر کارهای ایشان تا غائله برای کشور درست نشود

می‌شود عاقلانه‌تر از کنار رفتار ایشان عبور کرد تا مشکلی درست نشود

در ملاقاتم به آقای منتظری گفتم که اگر شهید مطهری زنده بود اتفاقاتی چون عزل شما روی نمی‌داد.

اگر شهید مطهری زنده بود آقای منتظری قائم مقامی رهبری را نمی‌پذیرفت چرا که او شهید مطهری را همانند برادر بزرگتر و اصلح می دانست

اما با فرض اینکه آقای منتظری قائم مقام هم می‌شد، نفوذ شهید مطهری در امام(ره) و آقای منتظری نمی‌گذاشت که اوضاع به این سمت کشیده شود و خیلی از حوادث دیگر پیش آید

!!

درباره نویسنده

کفر متحرک به اسلام میرسد،ولی اسلام راکد،پدر بزرگ کفر است...سلمان ها در حالیکه کافر بودند،حرکتشان آنها را به اسلام و رسول منتهی کرد و زبیرها در حالیکه با رسول بودند،رکودشان آنها را به کفر پیوند زد.کفری که با حرکت ما همراه باشد، وحشتی ندارد؛ وحشت آنجایی است که با رکودها پیوند خورده باشیم. آری!باید مراقب رکودهای دنیا بود که در راس شان دل باختن به زر وزیور وتعریف و دنیاست...و گمراهی ما زمانی است که نه دنبال حقیقتیم،نه یاور حقیقتیم و نه تسلیم حقیقت.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *